مثنوی معنوی به تصحیح و پیشگفتار دکتر عبدالکریم سروش
بر اساس نسخه قونیه
به تصحیح و پیشگفتار
دکتر عبدالکریم سروش
بخشی از پیشگفتار:
گـــــرد این بـام و کبوترخانه من چون کبوتر پر زنم مستانه من
جبرئیل عشقم و سدره م توی من سقیمم عیسی مریم توی
تو به نادر آمدی در جــــان و دل ای دل و جــان از قدوم تو خجل
در دل که لعل هـــا دلال توست باغـها از خنـــــده مالامال توست
با تو ما چون رز به تابستان خوشیم حکم داری هین بکش تا می کشیم
پیش مـــــن آوازت آواز خـــــــداست عاشق از معشوق حاشا کی جداست؟
ای فلک پیمای چست چست خیز زانچه خوردی جرعه ای بر ما بریز
خو نــــداریم ای جمــــال مهتـــــری کـه لب مــا خشک و تو تنهـــا خوری
اینک بیش از سی سال است که به دولت همنشینی با آن روح بزرگ، آن عزیز عرش نشین، آن شمع خاموشان، « آن رستخیز ناگهان، آن رحمت بی منتها / آن آتش افروخته در بیشۀ اندیشه ها »، آن نابغۀ نادرۀ تاریخ، آن شهسوار عالم معنا، آن فلک پیمای چست خیز، آن مه روی بستان خدا، و آن خوانسالار فقر محمدی، حضرت خداوندگار مولانا جلال الدین محمد بن محمد بن حسین بلخی رومی، قدس الله نفسه الزکیه، مباهی و مبتهجم و کمتر شب و روزی بوده است که به دل یا به زبان، آشکار یا نهان، سخنی از او یا با او نگویم و ضمیر خود و دیگران را با نام و کلام او مطرا و معطر و منور نکنم. طی این سالیان دراز، که در هم صحبتی با او به نیم نفسی می مانست، تعلیم و تعلم آثار مولانا، بویژه مثنوی شریف، و مداقه در زوایا و مضامین و اسرار کلام او و مراجعه به آراء شارحان و مصححان کتاب او، و بهره جستن از عالمان و آموزگاران پیام او، شیوه و پیشۀ من بود. چون کبوتری گرد این بام مستانه پر می زدم و از آن عیسی دوران، شفای اسقام خود را می جستم و اگرچه شریک اذواق آن خسرو شیرین جان نبودم، باری خشک لب هم نماندم و از آن بهار بستان آفرین، بوی و برگ بسیار ستاندم. و خداوند کریم را بر این نعمت عظمی نه چندان شاکرم که در شمار آید. و بجاست که همین جا همۀ معلمان و مودبان خود را، و در صدر همه روح عظیم مولانا را که الهام بخش همۀ آنان بود، سپاس بگزارم و برای همه، به سابقۀ منتی که بر من دارند، از خداوند منان پاداش کریمانه طلب کنم.
|